از راهکنش تا راهبرد آمریکا در یک تغییر تاکتیکی

 

ب) راهبرد لانه زنبور «ادوارد اسنودن»، افشاگر کنونی و کارمند سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در افشاگری خود اعلام کرد که اطلاعات آمریکا با همکاری اطلاعات انگلیس MI6، و اطلاعات اسرائیل موسوم به موساد، داعش را به وجود آورده  است. وی در اظهارات خود فاش ساخت که مدارکی وجود دارد که ثابت می کند آمریکا با همکاری اسرائیل و انگلیس، در عملیاتی به دنبال تأسیس یک گروه تروریستی بوده  است که افراط گرایان را از سراسر جهان جمع کند و این عملیات «لانه زنبور» نام داشته است. براساس گفته های اسنودن و مدارک فاش شده، عملیات موسوم به لانه زنبور پیش تر به وسیله انگلیس برای حمایت از اسرائیل طراحی شده بود و این عملیات، به دنبال ایجاد گروهی با شعارهای اسلامی و احکام افراط گرایانه که هیچ عقیده دیگری را نمی  پذیرد، بوده است. در ادامه گزارش اسنودن آمده است که تنها راه حل حمایت از اسرائیل در این بوده که دشمنی نزدیک مرزهای خود خلق کند، دشمنی که به جای این که سلاحش را به طرف آنها بگیرد، به سمت کشورهای اسلامی نشانه رود.

 در پایان افشاگری های وی آمده است که ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، یک دوره فشرده آموزش های نظامی به دست عناصر موساد و نیز دوره هایی در فن خطبه خوانی و الهیات خوانده است (کیهان؛ 22/03/1393: شماره 20796: 8).

علاوه بر چشم اندازهای مختلف، آمریکا در مورد نظام خاورمیانه ای جدید نیز که در آن، اسرائیل عنصری کلیدی در طراحی منافع اقتصادی و نظامی آمریکا محسوب می شود، تلاش می کند و تحقق این نظام نوین خاورمیانه ای، مستلزم سرکوب چالش ها علیه هژمونی آمریکا در منطقه است (Zunes, 2003). ج) راهبرد خاورمیانه بزرگ ایالات متحده آمریکا در ابتدای سال 1382 با دستاویزهایی چون مقابله با تروریسم و دستیابی به سلاح های کشتار جمعی صدام، جنگ بر ضد عراق را شعله ور ساخت. البته با آشکار شدن سستی این دلایل، واشنگتن به دستاویزهای نرم افزاری روی آورد که به طور کلان، در قالب طرح موسوم به «خاورمیانه بزرگ» و شعارهایی چون دموکراسی، آزادی، توسعه و اصلاحات خلاصه می شد.

اما راهبرد پنهان آمریکا، فراتر از شعارهای ظاهری یاد شده بود. به عقیده ناظران، آمریکا از ابتدا درصدد تصاحب منافع نفتی عراق (ترابی، 1391: 33) و ایجاد پایگاهی مطمئن در منطقه به منظور فشار بر ضد دشمن دیرین خود، ایران و نیز ایجاد امنیت برای هم پیمان خود اسرائیل بوده است. به لحاظ اقتصادی، مهم ترین هدف آمریکا در عراق و منطقه عبارت بود از دستیابی آسان و ارزان به ذخایر غنی انرژی در حوزه خلیج فارس که بیش از 60 درصد ذخایر نفتی جهان را تأمین می کند (نادری قطب الدینی و ذاکری، 1392: 78). با توجه به نیاز مبرم غرب و به خصوص آمریکا به نفت، بدیهی است که منطقه خلیج فارس از دیرباز طمع آنها را برانگیخته است (متقی، 1388: 21). با خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال 1390، این سوال مطرح شد که آیا آمریکا با صرف صدها میلیارد دلار هزینه و هزاران کشته و مجروح و خدشه دار شدن اعتبار بین المللی خود، به آسانی عراق را رها خواهد کرد؟

 و آیا کاخ سفید برای آینده عراق و منطقه، رزم نامه های تازه ای ترسیم نکرده است؟ 3. مواضع رسمی ایالات متحده آمریکا در سطح رسمی همان گونه که اشاره شد، واشنگتن به حمایت از عراق در برابر تروریست های داعش برخاسته است. می توان این حمایت را دوپهلو دانسته و در جهت مدیریت بی ثباتی قلمداد نمود. هر قدر در منطقه و به هر دلیلی، نیاز به حضور هژمون احساس شود، آمریکا آسان تر می تواند حضور خود را توجیه نماید. 1.3. استفاده آمریکا از توان و نیروهای نظامی خود در سیاست بین الملل در شرایط کنونی، تغییر رژیم یکی از اولویت های آمریکا شده است؛ بدین معنا که اگر دولت های سرکش و یاغی دچار تغییر رژیم شوند، از یک سو تروریست ها مکانی برای فعالیت نخواهند داشت و از سوی دیگر، با تغییر رژیم تسلیحات کشتار جمعی نیز حذف خواهند شد.

کالین پاول در این زمینه گفته است که: «واقعیت کنونی جهان بعد از 11/9، پیوند میان تروریسم، تسلیحات کشتار جمعی و کشورهای سرکش می باشد.» (پوراحمدی، 1389: 64) از سوی دیگر، شش ماه پیش از شروع عملیات نظامی، معاون وقت وزیر دفاع آمریکا که به منظور متقاعد کردن دولت ترکیه و مشارکت آنکارا در حمله به عراق در این کشور به سر می برد، اظهار داشت: «دموکراسی در کشورهای منطقه از عراق آغاز خواهد شد.» متعاقب آن، دکترین پاول وزیر خارجه وقت آمریکا مطرح شد که مشخصه اصلی این دکترین ملت سازی، دولت سازی، نخبه سازی و فرهنگ سازی در خاورمیانه جدید بود. (امیرعبداللهیان، 1386: 12) این گونه مواضع در عالم دیپلماسی، کاملاً طبیعی بوده و مفهوم روشنی دارد، اما معمولاً سیاست های اعلامی با سیاست های اعمالی متفاوت است.

آمریکا با وجود پرونده سیاه در نقض حقوق بشر و جنایات بی شمار، ناچار به ادامه وجهه دموکراتیک، صلح خواهی و حقوق بشر طلبی است. کاخ سفید در عراق مدعی دموکراسی است، اما کاملاً معلوم است که تلاش می کند تا عناصر همسو با غرب به حکومت برسند. همچنین دولتمردان آمریکایی از همزیستی شیعه و سنی در عراق و کشورهای منطقه سخن می گویند، اما کاملاً آشکار است که جنگ مذهبی در منطقه، منافع آنان و اسرائیل را تأمین کرده و به همین دلیل، همچنان قائل به سیاست کهنه استعمار یعنی «تفرقه بینداز و حکومت کن» هستند. 4. داعش؛ کلید آمریکا برای بازگشایی طرح خاورمیانه جدید (بزرگ تر) آمریکا به بهانه سلاح های کشتار جمعیِ رژیم بعث، به همراه ائتلافی جهانی به خاک این کشور یورش آورد و بر خلاف پیش بینی ها، ارتش عراق در مدت زمان کوتاهی شکست خورد. حمله به عراق که در طرح خاورمیانه بزرگ نومحافظه کاران آمریکا به عنوان مرحله نخست ایجاد دگرگونی در ساختار این منطقه تلقی می شد، در جهت تبدیل عراق به یک دولت سرمشق دموکراتیک و لیبرال منطبق با نسخه آمریکایی آن برای تمام کشورهای خاورمیانه بود (زروندی و فیضی، 1389: 188).

عرصه قدرت در عراق که تا دیروز در انحصار اعراب اهل سنت بود، پس از حمله آمریکا و ائتلاف دگرگون شد. اکنون اعراب شیعه در جنوب و کردها در شمال این کشور، خواهان استیفای حقوق خود بودند و قانون اساسی جدید این کشور، این حق را برای آنها به ارمغان آورد. طبیعی بود که در صورت به کارگیری مکانیزم های دموکراتیک در این کشور، با توجه به غلبه جمعیت اعراب شیعه، دست بالا با شیعیان خواهد بود. بنابراین همان-طور که بسیاری می دانند، قدرت گیری شیعیان در عراق موجب بسط و گسترش نفوذ ایران در این کشور خواهد شد (رفیع و نیک روش، 1392: 111) و از همین روی، وضعیت عراق باید تغییر می کرد. تغییر صحنه سیاسی یک کشور، امر چندان راحت و بدون زحمتی نیست و بسط نارضایتی به شیوه های مختلف می تواند در ایجاد شکاف موثر واقع گردد.

در این بستر، رشد نیروهای بنیادگرا و توانایی سازماندهی آنان به واسطه شبکه عظیم جهانی شدن، تقویت یافته و زمینه ها برای اتحاد و بهم پیوستن گروه ها و افراد سرخورده ناشی از فردگرایی مدرنیته از اقصی نقاط جهان از یک سو و طیف اسلام گرای رادیکال و ناراضی از سوی دیگر افزایش می یابد. بنابراین گروه های بنیادگرا به خصوص بنیادگرایی دینی با بهره گیری از این ظرفیت، به دنبال سازمان دهی و تقویت موقعیت خود در برابر دولت ها برآمده و اقدام به جذب افراد و گسترش دامنه خود می کنند. یکی از این گروه های بنیادگرای سلفی که در منطقه خاورمیانه رشد کرده و با بهره گیری از این سیستم ارتباطی، توانسته است افراد و گروه های خاص را از اقصی نقاط جهان جذب کند، داعش است.

در یک شمای کلی می توان راهبرد داعش، در پی گیری هدف بلند مدت خود، یعنی استقرار خلافت اسلامی در عراق و شام، این گونه عنوان نمود: گام اول؛ بحران سازی در عراق داعش در اولین اقدام در مارس 2013، شهر رقه را تحت کنترل خود گرفت. این شهر، اولین مرکز استانی بود که به دست شورشیان افتاد. در ژانویه 2014 (دی 1392)، با بهره گیری از اختلاف بین اقلیت سنی عراق و دولت تحت رهبری شیعیان این کشور، کنترل شهر عمدتاً سنی نشین فلوجه در استان غربی انبار را در اختیار گرفت و در ادامه بخش های بزرگی از رمادی، پایتخت این استان را تصرف کرده و مناطقی از شمال شرق عراق در نزدیک مرزهای ترکیه و سوریه را به اشغال خود درآورد و در نهایت موفق شد در خرداد 1393 موصل، دومین شهر بزرگ عراق را تصرف نموده و دامنه جنگ را به اطراف سامرا، بعقوبه و حتی جلولا بکشاند.

 گام دوم؛ سازمان دهی نیرو داعش همزمان با رواج تفکرات تکفیری و در پی افزایش اعتراضات اهل سنت نسبت به عملکرد دولت مرکزی، کار جذب نیرو را برای اجرای گسترش اقدامات نظامی در عراق مورد توجه قرار داد و با حمله به مراکز نظامی و پادگان های نظامی عراق در استان های نینوا و صلاح الدین که بدون هر گونه مقاومتی از سوی نظامیان مستقر در این پادگان ها همراه شده بود، به تقویت قدرت نظامی خود پرداخت. گام سوم؛ تشکیل حکومت اسلامی اظهارات بغدادی در نماز جمعه تیر 93 موصل، حاکی از آن است که این گروه با این احساس که در گذر از مرحله اول و دوم موفق بوده و با ارائه دیدگاه های نظری و اقدام نظامی، موقعیت خود را در بین اهل سنت و مخالفین شیعه و دولت های سکولار منطقه تثبیت نموده، تلاش دارد در مرحله سوم از طریق طرح استقرار حکومت اسلامی با مرکزیت عراق موجودیت خود را به اثبات برساند (ساوه درودی، 1393: 101).

دولت اسلامی عراق و شام موسوم به «داعش» پس از بروز بحران های اجتماعی و امنیتی در سوریه و عراق توانست جایگاهی در منطقه به خود اختصاص بدهد و با استفاده از ظرفیت ارتباطی ایجاد شده در منطقه و نارضایتی های اجتماعی، دست به گسترش زده است که البته قدرت های بزرگ که به دنبال ایجاد بحران در خاورمیانه بوده اند، تا بتوانند از رهگذر این بحران، مطامع خویش در جهت تجزیه احتمالی و تضعیف دولت های مستقل منطقه را رقم بزنند، از جمله عوامل دیگر تأثیرگذار بر شکل گیری این گروه در خاورمیانه بوده است (Katagiri, 2015). 5. هدایت سازمان بی نظم کننده باید باور کرد که این گروه، دیگر یک ارتش از ملخ ها نیست، بلکه یک «سازمان تروریستی مدرن» است.

داعش و دیگر گروه های تکفیری و تروریست های متنوع با سلایق گوناگون که طی چند سال پیش در سوریه جنگیده اند و اکنون به عراق عزیمت کرده اند، یک ضدحمله در برابر محور مقاومت اسلامی هستند؛ موضوع تنها این نیست که دستگاه های اطلاعاتی بلوک غرب و حکام خلیج فارس، ارتشی از ملخ ها را جمع کرده و به حرکت درآورده اند، موضوع این است که پیوسته آن را هدایت، سازماندهی و پشتیبانی اطلاعاتی، نظامی، مالی و لجستیکی هم می کنند. مادامی که این حمایت ها هست، ارتش ملخ ها یک سازمان با اهدافی معین است (https://medium.com).

 6. ضد نظم آمریکا برای مقابله با دوره نوین انتقالی خاورمیانه سال هاست که ایالات متحده و کشورهای غربی در تدارک ساخت یک نظم جدید براساس ارزش های غربی در خاورمیانه هستند که از آن به خاورمیانه جدید یاد می شود. در مقابل، «جمهوری اسلامی ایران»، بر مبنای انباشت قدرت نرم خود در محیط پیرامونی راهبردی اش و تبدیل آن به داشته های سخت و نرم افزاری؛ در حال ساخت نظم دیگری است. نظمی که انقلاب اسلامی به محوریت ایران در پی آن است، در برابر نظم آمریکایی و به عنوان یک ضد نظم برای آن متصور است (رضایی، 1389: 189).

نقطه عطف تقابل این دو نظم در جریان بین «جنگ سی و سه روزه لبنان» شکل گرفت؛ آنجا قرار بود با حمله اسرائیل به لبنان و حذف «حزب الله»، موضوع فلسطین برای همیشه و به صورت پلکانی حل و فصل شود. این طرح را راهبردشناسان غرب «تولد خاورمیانه جدید» نامیدند و در پی آن، از جامعه بین الملل خواستند که برای تولد نظم جدید؛ لاجرم درد آن را تحمل کنند. با شکست عملیات نظامی اسرائیل، «هنری کسینجر» زنجیره ای را تصویر کرد که معتقد بود تا زمانی که حزب الله قدرت خود را حفظ کرده، حل مسأله فلسطین امکان پذیر نیست؛ چه از طریق صلح و چه از طریق جنگ. وی معتقد بود که برای زمین گیرکردن حزب الله، باید ابتدا مسیر ارتباطی آن با ایران و جاده اصلی پشتیبانی لبنان-ایران از کار انداخته شود و جاده اصلی از حمص سوریه می گذشت. بنابراین شاید بتوان این طرح را طرح «حذف حلقه ها» نامید (نادری قطب الدینی و ذاکری، 1392: 82).

حذف پشتیبانی ایران از حزب الله از طریق سوریه زمین گیر کردن حزب الله با یک عملیات حل مسأله فلسطین از طریق ایده صلح یا حذف فیزیکی گروه های مقاومت (ماخذ، پژوهشگران) نتیجه این که اکنون آمریکا قصد دارد که جاده اصلی ارتباط پشتیبانی ایران-سوریه را که از جنوب عراق می-گذرد، از کار بیندازد، زیرا از نتیجه بخشی تمرکز عملیات در سوریه ناامید شده است. ایده ها و طرح های راهبردی از زمانی که برای نخستین بار به زبان می آیند تا اجرا و سپس گرفتن بازخوردها از چگونگی اجرا، تغییر می یابند و بنا بر شرایط محیطی، تکمیل و متحول می شوند. بنابراین طرحی که ایده صلح اسرائیل-فلسطین را از طریق حذف حزب الله از طریق حذف سوریه می پیمایید، به ایده صلح از طریق حذف حزب الله به واسطه حذف سوریه از طریق حذف عراق تغییر یافته است.

 با مشخص شدن نشانه های شکست جنگ علیه دولت قانونی سوریه، ایده اولیه متحول شد. همان طور که مشخص است، رمادی و فلوجه که جاده اصلی ارتباطی ایران-حمص است، مورد توجه تکفیری  ها است، همچنین مناطق شمالی کردنشین و تحت اشراف اقلیم نیز توجه آن ها را جلب نموده است. این موضوع به راستی چه معنایی دارد؟ بلوک غرب به تدریج به مرزهای «مرکز اصلی ضد نظم آمریکا» یعنی ایران نزدیک می شود. در حالی که پشت سر خود، تکلیف نبردهای قبلی را مشخص نکرده است.

اوضاع پیچیده تر می شود، زیرا سرنوشت مجموعه ای از چندین جنگ راهبردی به یکدیگر گره خورده است. البته می دانیم که اگر نظم آمریکایی شکست بخورد، راه پس و پیش ندارد، زیرا هم در پس و هم در پیش، درگیر جنگ در زمینی است که ایران به آن مسلط تر است. امروز اغلب راهبردشناسان، چه در ایران و چه در آمریکا و حتی در کشورهای عربی به طور متداول از مفهومی به نام «دو رهگذار خاورمیانه» صحبت می کنند؛ چیزی که غربی ها آن را «گذار خاورمیانه» می نامند (مذاکرات پیرامون مناقشه اتمی ایران نیز، به طور قطع در ارتباط با چگونگی مدیریت همین دوره انتقالی بوده است).

تقریباً همه می دانیم که در انتظار یک نظم جدید هستیم، نظمی که چگونگی آن به سرنوشت تقابل نظم آمریکایی خاورمیانه و ضد نظم ایرانی آن وابسته است. جنگی که در حال مشاهده آن هستیم جنگ نظم هاست، این که در نهایت، کدام طرف می تواند نظم مورد نظر خود را در خاورمیانه حاکم کند. او هر کسی که هست، حاکم بلامنازع خاورمیانه در فردای روزی است که جنگ به نفعش به پایان رسیده است. مزیت نظم جدید، این خواهد بود که بیشترین تأثیر در چگونگی ساخت جدید قدرت سیاسی، ساخت جدید قدرت امنیتی، ساخت جدید قدرت اطلاعاتی و در نهایت ساخت جدید قدرت اقتصادی را خواهد داشت؛ چنان چه پیش از این یعنی در سال 2006 و در زمان جنگ 33 روزه، آمریکا این مزیت را یدک می کشید و با تأسف، از آن در جهت استثمار ملل منطقه بهره می  برد (ترابی، 1391: 215).

 7. تعبیه سد راهبردی در برابر حلقه ارتباطی ایران-فلسطین از طریق خلق خلافت اسلامی گفته شد که طرح ها و ایده های راهبردی، مدام در حال تغییر و تحول هستند. ایده ای که «کسینجر» قدرت آن را در حذف حلقه های ارتباطی ایران به فلسطین می دانست، در حال حاضر به کلی تغییر کرده و متحول شده است. طرح متحول شده ای که عملیات تروریست های تکفیری در عراق، تنها جزئی از آن است، چیست؟ چیزی از بحرانی شدن وضعیت عراق نگذشته بود که یک اندیشکده آمریکایی نوشت: «عراق، دیگر یک کشور یکپارچه نیست، واشنگتن باید این تصور را فراموش کند که می تواند عراق را دوباره یکپارچه کند.

عراق به عنوان یک کشور متحد برای همیشه از بین رفته است. البته به نظر نمی رسد که آمریکا هم خواهان یکپارچه سازی عراق باشد، دست کم نه تا زمانی که ایران نفوذش را در عراق برای پیشبرد آرمان مسلمانان، یعنی آزادسازی فلسطین حفظ کرده است» (همان، 102) نکته جالب آن که قضیه به همین جا ختم نشده و پس از تجزیه عراق باید یک قدرت جایگزین حکومت را در این مناطق به دست گیرد. این حکومت نوپا نباید در یک منطقه سرزمینی، طوری قرار بگیرد که امکان محاصره آن فراهم شود و باید این امکان را داشته باشد که با جهان خارج ارتباط بگیرد و این امر، ضامن حیات آن است، تا زمانی که به آن نیاز است و دولت اسلامی عراق و شام بهترین گزینه است. بلوک غرب می خواهد خاورمیانه برای یک مدت طولانی در «شرایط بی نظمی» به سر برد.

این بی نظمی در جهت تضعیف این نظم بومی است که ایران در حال پیشبرد آن است. این که الگوی به قدرت رسیدن مهره ها در منطقه چگونه باشد، نه اینکه مهره ها چه کسانی باشند، برای غرب بسیار حائز اهمیت است. در این بین، وظیفه دولت اسلامی عراق و شام چیست؟ به نظر می رسد که این سازمان وظیفه دارد رسیدن به این نظم جدید را به یک رویا و افسانه سال های دور و یک طرح انتزاعی تبدیل کند. بنابراین سازمان تروریستی تکفیری ها احتیاج دارد که دامنه استقرار سیاسی-نظامی خویش را تا نقطه ای که به شاخ آفریقا وصل شود، امتداد دهد؛ زیرا این بهترین و سریع ترین راه برای جذب نیرو و پشتیبانی است.

به نظر می رسد که هدف اصلی غرب از سازمان دهی دولت اسلامی عراق و شام، ایجاد سد راهبردی در برابر حلقه ارتباطی عناصر محور مقاومت است. همان طور که مشخص است، استقرار و تثبیت این دولت می تواند سدی در برابر ارتباط سازمان مقاومت اسلامی باشد، همچنین دسترسی این گروه به تنگه عقبه در اردن این امکان را می دهد که با شاخ آفریقا مرتبط باشند و امکان فرار، تسلیح و تجهیز مجدد داشته باشند. 8. رزم نامه آمریکایی روند اقدام ها چگونه خواهد بود؟ خیلی معلوم نیست و ممکن است نو به نو طرح های عملیاتی عوض شود، اما می توان یک نقشه احتمالی برای طرح آمریکا-انگلیس-اسرائیل ترسیم نمود که به شرح زیر است: 1.8. ایجاد سازمان بی نظم کننده (2003 و اشغال عراق)-(2011 و خروج از عراق) منظور از این سازمان، همان دولت اسلامی عراق و شام است که به دست سازمان های اطلاعاتی غرب و حکام خلیج به یک سازمان مبدل شده است.

 2.8. ایجاد بی نظمی منطقه ای (2011 و آغاز جنگ سوریه) سازمان بی نظم کننده وظیفه دارد که صحنه نبرد هر دو نظم را به شکلی ظریف مخدوش کند؛ طوری که نمای بازی عوض شود. این یک عملیات روانی برای به اشتباه انداختن تصمیم گیران و تصمیم سازان منطقه ای به ویژه ایران و همچنین جهت به اشتباه انداختن افکار عمومی جهانی است. وقتی بی نظمی به وجود آمد و قدرت خود را به رخ کشید، حامیان خود را بیش از پیش جلب خواهد کرد؛ آنهایی که از حضور بی نظمی می توانند سودهایی ببرند.

3.8. تثبیت بی نظمی (از سال 2011 و جنگ سوریه) وقتی سازمان بی نظم کننده به اندازه کافی فربه و مقتدر شد، خود به دنبال جایی برای تثبیت موقعیت خویش خواهد گشت؛ یک پایگاه استقرار و امن برای ایجاد حکومت. به محض این که سازمان بی نظم کننده به سرزمین قابل توجهی برای استقرار دست یافت که در آنجا به طور کامل محاصره نشده باشد و امکان ارتباط با جهان بیرون را داشته باشد، بی نظمی به اوج رسیده است. در این صورت، رسانه های غالب جهانی القا می کنند که بی-نظمی موجود، هم در برابر نظم مورد نظر ایران قرار دارد و هم در برابر نظم مورد نظر آمریکا.

 4.8. ورود عامل ضد بی نظمی دستگاه های اطلاعاتی غرب و کشورهای حوزه خلیج، به استمرار حمایت پنهان از سازمان بی نظمی و تعلل در برخورد آشکار با این سازمان ادامه خواهند داد تا به تثبیت بیشتر بی نظمی و بحرانی شدن وضعیت برای نظم مورد نظر و بومی محور مقاومت بیانجامد. در این صورت، یا ایران و محور مقاومت موفق خواهند شد که به تنهایی و مستقلاً بی نظمی را محو کنند، یا مجبور می شوند برای حذف بی نظمی که علیه نظم مورد نظرشان است، از حامی بی نظمی درخواست همکاری کنند. در این حالت، آمریکا و شرکایش برای مشارکت در مدیریت بی نظمی با ایران و محور مقاومت، درخواست خواهند نمود که در نظم آینده خاورمیانه، قدرت با چانه زنی بیشتر به نفع آمریکا و شرکایش تقسیم شود. اینجا منظور جابجایی مهره ها نیست، به قدرت رسیدن مهره هاست که ارزش راهبردی دارد (محمدی، پیشین).

 9. حمله غرب به مواضع دولت اسلامی عراق و شام؛ از راهکنش تا راهبرد آمریکا در یک تغییر تاکتیکی و برای تأمین امنیت حکومت های وابسته مانند عربستان و اردن که به تازگی از سوی سازمان بی نظم کننده تهدید شده اند و نیز پاک کردن نقش خود در سامان دهی گروه های تروریستی از اذهان عمومی، تصمیم به حمله به سازمان بی نظم کننده را در دستور کار خود قرار داد. همان طور که پیشتر عنوان گردید، غرب در فرایند ایجاد، تثبیت بی نظمی و در نهایت ورود به عرصه برای مبارزه با عامل بی نظم کننده و نیز پیگیری اهداف زیر، ائتلاف بین الملی را شکل داد تا هم به عنوان قدرت ثبات ساز جلوه کند و هم حضورش در منطقه دوباره تثبیت شود.

برخی از اهداف ائتلاف بین المللی ضد داعش (جمشیدی و همکاران، 1394: 33) 1 بازگشت و تسلط امنیتی و نظامی آمریکا در منطقه 2 جلوگیری از انتقال انرژی تهدیدآمیز داعش علیه متحدان منطقه ای آمریکا 3 تضعیف مقاومت به نفع اسرائیل 4 در حاشیه قرار دادن کشورهایی که به معنای واقعی در خط مقدم مبارزه با تروریسم هستند 5 بازیابی آبروی سیاسی و جبران شکست های پی درپی آمریکا در عراق، سوریه و در منطقه 6 تغییر اولویت کشورهای منطقه 7 تخریب زیرساخت های جهان اسلام و سیطره بر ثروت های آنها 8 حفظ امنیت اسرائیل 9 پایان دادن به جنگ داخلی سوریه و حمایت از ایجاد یک دولت انتقالی 10 کاهش وزن ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی ایران 11 براندازی نظام سوریه 12 تجزیه عراق 13 تظاهر به مخالف بودن با تروریسم 14 حفظ و ارتقای موقعیت مخالفان مسلح سوریه 15 سهم خواهی برای داعش در کشورهای مربوطه 16 انزوای ایران و محور مقاومت 17 مدیریت و کنترل داعش در جغرافیای کنونی و جلوگیری از انتقال آنها به آمریکا و اروپا 18 استمرار نابسامانی در خاورمیانه و تضعیف حکومت های منطقه به نفع اسرائیل 19 تغییر مرزها و شکل دهی خاورمیانه جدید به نفع اسرائیل 20 تطهیر آمریکا، کشورهای غربی و متحدان منطقه ای و برائت از داعش 21 کار تبلیغاتی حزبی درون آمریکا 22 جلوگیری از توسعه و پیشرفت کشورهای خاورمیانه 23 طرفداری از اقلیت های قومی مذهبی مانند ایزدی ها، مسیحی ها و ترکمان ها در عراق 24 حضور در حیات خلوت روسیه 25 افزایش حمایت سیاسی، اقتصادی، و امنیت عراق، به ویژه زنده کردن توافقنامه چارچوب استراتژیک ایالات متحده و عراق 26 جلوگیری از مقابله مؤثر با داعش 27 کاهش بحران انسانی مؤثر بر میلیون ها نفر از مردم سوریه و عراق 28 بازگرداندن تمامیت ارضی عراق و سوریه 29 ساخت و مدیریت یک ائتلاف بین المللی برای شکست ISIS و ایجاد ثبات در منطقه 30 جلوگیری از روی کار آمدن حکومت مستقل و مقتدر در عراق 31 مشارکت دادن اسرائیل در فرآیندهای جدید منطقه در مجموع به نظر می رسد که داعش و گروه های تروریستی نظیر آن، حتی اگر با اندکی اغماض، دست ساخته قدرت های بزرگ نباشند، اما نقش بی بدیلی در اجرای منویات آنها خواهند داشت.

نتیجه گیری خاورمیانه را به جد می توان محل و کانون توجه اساسی همه ی ناظران و تحلیل گران سیاست بین الملل دانست، اتفاقات سرنوشت ساز و تحولات بسیار مهمی در این منطقه هر روز در حال تولید و رقم خوردن است. از همین روی، به هیچ عنوان نباید پرداختن قدرت های بزرگ به مسائل منطقه و نیز به یک معنا، تلاش برای ایجاد/تثبیت/مدیریت آنها دور از ذهن ناظر واقع بین باشد. تحولات منطقه نقش اساسی در راهبردهای گذشته/حال و آینده این قدرت ها خواهد داشت.

به طور ویژه، ایالات متحده آمریکا، در حال حاضر در حال پیشبرد راهبردهای امنیتی/سیاسی خود در منطقه و در دو کشور بسیار راهبردی سوریه و عراق می باشد. یکی از نمودهای نفوذگذاری قدرت ها در بحران سوریه را می توان پاشیدن رنگ مذهبی به آن برشمرد. آتش نزاع های نژادی و مذهبی در این کشور می تواند یکی از اهداف بلند مدت آمریکا باشد تا از رهگذر این آشوب و بحران، حضور خود را توجیه کند. هم در سوریه و هم در عراق، جدای از تلاش قدرت ها برای تأثیرگذاری، با مشکلات ساختاری مواجه هستیم. ناهمگونی نژادی و مذهبی و عدم اجماع بر یک هدف مشترک را می توان اصلی ترین دلیل داخلی تداوم بحران در این کشورها برشمرد.

بنابراین می توان گفت که این دو کشور، ابتدا باید مشکلات ساختاری درونی خود را به شیوه های مناسب رفع نموده تا بتوانند به نحو مطلوب بر سایر جنبه های بحران در کشورشان فائق آیند. این وضعیت برای کشور عراق پیچیده تر به نظر می رسد؛ از یک سو، بحران در عراق به واسطه حضور داعش، محتملاً زودتر به پایان می رسد. زیرا جمعیت زیادی از اعراب عراق شیعه مذهب هستند (حدود 60 درصد) و به طور طبیعی نمی توانند با اهداف داعش سمپاتی سیستماتیک داشته باشند. کردها (حدود 20 درصد)، ضلع دیگر تحولات جاری در این کشور می باشند که آنها نیز به صورت بنیادین نمی توانند با منویات دولت اسلامی عراق و شام همسویی پیدا کنند؛ چه این که، کردها خواهان برقراری یک حکومت دموکراتیک می باشند و این می تواند نقطه هزیمت افتراق این دو از هم باشد.

در ضلع دیگر، اعراب سنی (حدود 17 درصد) جای دارند که تا حدود زیادی به عربستان بدبین هستند و این موضوع به معنای وجود مانع بزرگی از سوی عربستان سعودی است که موجب هیزم ریختن بر آتش اختلافات و کمک به شعله ور ماندن آن شده است. همچنین اعراب سنی، چون آسیب پذیرترین ضلع کنونی می باشند، دیر یا زود به حفظ وضع موجود که توسط بازیگران خارجی و قانون اساسی این کشور (سیستم فدرال) پذیرفته شده است (دهنوی و تاج آبادی، 1393: 177)، تن در خواهند داد. از سوی دیگر، مشکلات ساختاری موجود در این کشور که ناشی از ناهمگونی نژادی/مذهبی می باشد، رسیدن به یک راه حل جامع مبتنی بر حفظ تمامیت ارضی این کشور را تا حدودی دور از ذهن کرده است.

در مجموع، منطقه خاورمیانه و کشورهای درگیر با تروریسم بنیادگرای دولت اسلامی عراق و شام را می توان مهمل حضور و نفوذ بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای دانست. به نظر می رسد دیر یا زود آتش این بنیادگرایی فروکش کند، زبانه های آن فرونشانده شود، اما نباید از نظر دور داشت که این بنیادگرایی، هر لحظه امکان بازتولید دارد. زیرا این یک شیوه تفکر است که قابلیت حمایت از سوی قدرت های بزرگ را برای به بحران کشیدن منطقه دارد. بنابراین باید کوشید تا از هر وسیله ای که می تواند به بروز مجدد بنیاد گرایی ختم شود، به طور جدی پرهیز و در مقابل، از هر ابزاری که می توان از آن در جهت کمرنگ کردن تب بنیادگرایی بکارگیری شود، استفاده کرد.

مراجع

الف) منابع فارسی 1. امیرعبداللهیان، حسین، (1386)، وظایف اشغالگر، همشهری دیپلماتیک، سال دوم، شماره 14. 2. پوراحمدی، حسین، (1389)، همگرایی و واگرایی در روابط اتحادیه اروپا و آمریکا؛ موضوعات و زمینه-ها، فصلنامه بین المللی روابط خارجی، سال دوم، شماره پنجم. 3. پورسعید، فرزاد، (1388)، تحول تروریسم در روابط بین الملل، فصلنامه مطالعات راهبردی، سال دوازدهم، شماره چهارم، شماره 46. 4. ترابی، قاسم، (1391)، چالش های آمریکا در خاورمیانه بزرگتر؛ سیاست های دولت اوباما، فصلنامه مطالعات منطقه ای؛ آمریکاشناسی-اسرائیل شناسی، سال چهاردهم، شماره اول. 5. ترابی، قاسم، (1391)، وابستگی آمریکا به نفت خاورمیانه، نتایج و پیامدها، فصلنامه مطالعات منطقه ای؛ آمریکاشناسی-اسرائیل شناسی، سال سیزدهم، شماره سوم. 6. جمشیدی، محمدرضا و دیگران، (1394)، آینده پژوهی اهداف ائتلاف ضدداعش با تکنیک فراتحلیل شبکه ای، فصلنامه آینده پژوهی مدیریت، سال بیست و ششم، شماره 103. 7. حاتمی، محمدرضا، (1390)، تروریسم از دیدگاه اسلام، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی، دانشگاه آزاد شهرضا، شماره 6. 8. دهنوی، مهدی و تاج آبادی، حسین، (1393)، فدرالیزم عراق و امنیت ملی ایران، فرصت ها و چالش ها، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا، شماره 18. 9. رضایی، علیرضا، (1389)، نظم ایده محور؛ الگوی ایالات متحده آمریکا از نظم در نظام بین الملل پساجنگ سرد، فصلنامه تحقیقات سیاسی و بین المللی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا، شماره سوم. 10. رفیع، حسین و نیک روش، ملیحه، (1392)، دیپلماسی عمومی و قدرت نرم با تأکید بر قدرت نرم ایران در عراق، پژوهشنامه روابط بین الملل، دوره 6 ، شماره 22. 11. زروندی، محمد و فیضی، فاضل، (1390)، تجزیه و تحلیل سیاست خارجی آمریکا در عراق پس از 11 سپتامبر 2001، فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، شماره چهاردهم. 12. زمانی، سید قاسم، (1394)، ماهیت حقوقی داعش در حقوق بین الملل؛ دولت یا بازیگر غیردولتی؟، فصلنامه دولت پژوهی، سال اول، شماره 1. 13. زمانی، سیدقاسم، (1384)، جایگاه موازین بین المللی حقوق بشر در مبارزه با تروریسم، پژوهش های حقوقی، شماره 8، سال چهارم. 14. ساوه درودی، مصطفی، (1393)، گروهک تروریستی داعش؛ برایند تنازعات و ناامنی های منطقه ای، فصلنامه علمی-پژوهشی امنیت پژوهی، سال سیزدهم، شماره 45. 15. سلیمانی، رضا، (1385)، آشفتگی معنای تروریسم، فصلنامه علوم سیاسی، شماره 36. 16. سیمبر، رضا، (1384)، بررسی نگرش های متفاوت درباره حملات تروریستی علیه غرب، فصلنامه ژئوپلیتیک ایران، شماره دوم. 17. عبدالله خانی، علی، (1383)، امنیت بین الملل 1، تهران: موسسه انتشارات ابرار معاصر. 18. عبدالله خانی، علی، (1384)، امنیت بین الملل 2، تهران: موسسه انتشارات ابرار معاصر. 19. فلک، دیتر، (1387)، حقوق بشردوستانه در مخاصمات مسلحانه، ترجمه نادر ساعد و سیدقاسم زمانی، تهران: شهر دانش. 20. قریب، حسین، (1390)، مرزهای تداوم و تغییر در دکترین امنیت ملی اوباما، فصلنامه روابط خارجی، سال سوم، شماره دوم. 21. محمدی، منوچهر، (1382)، استراتژی نظامی آمریکا بعد از 11 سپتامبر، تهران: چاپ اول، انتشارات سروش. 22. نادری قطب الدینی، عباس و ذاکری، سیدقاسم، (1392)، کتاب خاورمیانه 1، ویژه مسائل و چالش های خاورمیانه، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران. ب) منابع لاتین 23. Antonio Cassese, International Criminal Law, Oxford University press, 2003. 24. Avril McDonald, Terrorism, counter-terrorism and the jus in Bello, in: Terrorism and International Law: Challenges and Responses, 2002. 25. Cassese, Antonio, The Multifaceted Criminal Notion of Terrorism in International Law, Journal of International Criminal Justice, Vol: 4, Issue 5. 26. Garikai Chengu,‘America Created Al-Qaeda and the ISIS Terror Group’, Available Online at: www.globalresearch.ca/america-created-al-qaeda-and-the-isis-terror-group/5402881 . 27. Greg Travalio and John Altenburg, Terrorism, State the Responsibility and use of military force, 4 Wisconsin International Law Journal, 2002, No. 1. 28. https://medium.com/insurge-intelligence/how-the-west-created-the-islamic-state-dbfa6f83bc1f#.wv5g839k7. 29. ICJ Rep, 1986, para 194-195. 30. ICJ Rep, 2003, para 51. 31. Katagiri, Noriyuki(2015) ISIL, insurgent strategies for statehood, and the challenge for security studies, small wars & Insurgencies, Vol.26, No.3. 32. Michael Both, the International Community and Terrorism, in: New Threats to International Pease and Security, Journee Franco, Allemande, Paris, 2004. 33. Paul, Wilkinson, (1992), Terrorism and Liberal State, second edition, (London Macmillan). 34. Pierre-Marie Dupuy, Le Communaute Internationale et Terrorisme, in: New Threats to International Pease and Security, Journee Franco, Allemande, Paris, 2004. 35. Stephen Zunes, U.S. Middle East Policy and the Roots of Terrorism (London: Zed Books, 2003). 36. UN Doc, S. C. Res. 1189. 13 Aug 1998.

فصلنامه حبل المتین شماره 18

انتهای متن/

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *